سه شنبه, 11 دی 1397 ساعت 14:54

یکی بود یکی نبود- شهید مصطفی اردستانی

نمره شما
(1 رای)
یک پسر بچۀ با نمک ورامینی که از بچگی دوست داشت خلبان بشود، روزی تصمیم می‌گیرد که وقتی بزرگ شد رانندۀ هواپیما شود تا بتواند با این کار به مردم کشورمان کمک کند.

وقتی مصطفی بزرگ شد برای سربازی به یکی از روستاهای دور رفت. او هرجا می‌رفت سعی می‌کرد هرچه بلد است به بقیه هم یاد بدهد. مردم آن روستا کشاورز بودند، ولی بعضی از آنها چیزهایی می‌کاشتند که زیاد به درد نمی‌خورد. مصطفی به آنها یاد داد که چه چیزهایی بکارند بهتر است. او بعد از سربازی شغلی را که از بچگی دوست داشت انتخاب کرد و خلبان ارتش شد. در آن زمان ارتش در اختیار شاه بدجنس بود. مصطفی نمی‌خواست سربازِ آن آدمِ بد باشد؛ برای همین با کمک بعضی از دوستان ارتشی خود یک کتابچه نوشتند و به بقیه سربازها دادند تا آنها هم بخوانند و بفهمند که شاه چقدر ظالم است و مردم را اذیت می‌کند. مدتی بعد انقلاب پیروز شد و مردم شاه را از کشور بیرون کردند. مصطفی و بقیه خلبان‌ها خیلی خوشحال شدند که ارتش، دیگر برای مردم شده، اما طولی نکشید که صدام با ارتش خود به کشور ما حمله کرد! ارتش صدام، سرباز و هواپیماهای زیادی داشت که می‌خواستند به زور وارد کشور ما بشوند و مردم را اذیت کنند. اما مصطفی اردستانی و دوستان رزمنده‌اش به صدام اجازه ندادند که این کار را بکنند. او که خیلی شجاع بود ساعت‌های زیادی را در هواپیماهای نظامی می‌گذراند و مواظب آسمان کشورمان ایران بود. بخاطر همین همۀ ما شهید مصطفی اردستانی را به عنوان یک قهرمان می‌شناسیم و به او افتخار می‌کنیم.
11 دی سالروز تولد این شهید بزرگوار است.

 

رسانه

نظر شما درباره این برنامه

لطفا فقط درباره این برنامه نظر دهید و از ارسال نظر تکراری هم خودداری کنید.